60
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 18:42
دوست دارم بنویسم .. اما حرفی نیس :)
58
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:48
به قول خواننده مرحوم: این روزا سخت تر ازونه که باور کنی ... یه جورایی همه چیز به هم گره خورده !! اما قراره همه چیز درست بشه .. من باور دارم که درست میشه .. روز های فوق العاده ای در راهن ... پس اسمایل : )
59
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:48
امشب کتاب پستچی نوسته چیستا یثربی رو خوندم ... چه عاشقانه ی قشنگی بود: ) هوس کردم .. راستی چرا من عاشق نمیشم؟
57
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 7:50
خدایا بابت داشتن پدر و مادرم ازت ممنونم .. اونا تا پای جون واسم زحمت می کشن (بی منت) .. بهم محبت می کنن ( بی منت) ، حرفامو گوش میدن، درد دلامو ، ناراحتیامو ، حرفای از سر شادیمو وقتی تند و تند با هیجان براشون توضیح میدم ( با صبر و حوصله) بهم مشاوره میدم ( بدون طلب مزد) اونا با من مشورت می کنن ( باورم...
55
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:34
دانشگاهو پیچوندمو خوابیدم ، به بهانه ی هوای سرد .. اما بعد از یک ساعت بیدارم کردن بیا بریم شهربازی ، مثل جت حاضر شدمو رفتم .. اصلنم دمای هوا آزار دهنده نبود :)) اصلا همینی که هست .. خیلی هم خوش گذشت .. از زندگی فقط باید لذت برد :) تو سورتمه نزدیک بود بالا بیارم :| یکی نیس بگه مرض داری اینو سوار میشی...
54
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 15:33
هوا انقدر سرد شده که انگار مجبوره :| امروز قرار بود برم واسه کارای پیپرم دانشگاه ، فقط واسه یه دونه امضا .. انقدرررررر برام مشکل بود که خدا میدونه :/ اصن در توانم نیست تو این هوا از خونه برم بیرون .. اصن هوا یه جوری ابره که فقط خواب میچسبه و بس . خلاصه یه دور تا سالن جای حیاط رفتم، سرما تمام وجودمو ...
53
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 22:13
هوا زیادی دو نفره شده دیگه :/
51
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 4:50
امروز آخرین روز 21 سالگیمه ... دلم یه جوریه ... قراره چی پیش بیاد !
50
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 0:48
پاییز عزیز از راه رسید .. فصل من ... مهر دل انگیز با هوای مطبوع و برگ های سبزو زردو نارنجی بالاخره رسید.. ماه من .. حسی که دارم رو شاید نتونم خوب بیان کنم ! راستش یه حس مطبوع .. یه حس شور آور .. همراه با حس نگرانی !!! نمیدونم نگرانی این وسط چی میگه .. فقط میدونم ضربان قلبمو میبره بالا .. نمیدونم چی ...
49
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:43
دوستکم امروز باهام تماس گرفت و گفت تبریکــــ میگم خانووووم مهندس .. تو صداش پر خوشحالی بود ! باخودم گفتم چی شده ینی ؟ چیه که خودم خبر ندارم!!! نکنه دوباره روز مهندس شده ما خبر نداریم :/ تو همین فکرا بودم که قبل ازین که دهن به پرسش باز کنم گفت یوهووو ارشد قبول شدییییییی ... گفتم جدی میگـــــی ؟؟؟ مگه...
39
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:13
تو جلد بدن یه عالمه من وجود داره ، منِ خوشحال ، منِ عصبانی ، منِ غمگین ، منِ سر به زیر و نجیب ، منِ شیطون ، منِ پر انرژی ، منِ بی حوصله و هزاراااان منِ دیگر ... منِ عاشق اما یکی از ناب ترین من هاست ... این من ها در روزها و شرایط مختلف خودشونو نشون میدن .. این روزا تو جلد بدن من ، منِ غمگین ، منِ بی ...
40
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:13
خدایا اگه راهیو که الان دارم میرم اشتباس اگه باورم اشتباس همین روزا بهم بفهمون ... به پشیمونی و حسرت نرسم خدا ... من الان تو یه بحرانی گیر کردم که تو این زمینه خاصی که مدنظرمه و فقط خودت میدونی، بین خوب و بد موندم و تشخیصش برام سخته ... خودت اون چیزی رو که درسته برام پیش بیار... لطفا .
42
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:13
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بشنو منو
43
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:12
از تنهایی سیرم .. یکم دیگه بگذره بالا میارم
44
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:12
از این به بعد فقط اتفاقاته خوبمو می نویسم .. به خاطر خودم .. .انرژی منفی ممنوع.
45
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:12
درگوشم گفت .. + ببین .. - جونم ؟ + دوستِ من میشی ؟؟ - آررره حتما .. ( با لبخند) + آخ جوون ، فقط به مامانم نگیااا اگه بفهمه وقتی بریم یزد منو میزنه .. - باشه ... باشه ... ( با خنده ) از گوشم فاصله گرفت و محکم گفت: اسمم سهیلِ .. و دوستیم با پسرک 6 ساله شروع شد :)) تمام اون یک و نیم روزی که پیش مسافر ک...
46
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:12
دلم میخواست الان بچه میداشتم .. میرفتم براش لوازم تحریر میخریدم ، دفتر نقاشی ..مداد رنگی ... فرم مهد کودک ... بعد میشستم ذوق زدناشو میدیدمو قربون صدقه تیپش میشدم .. ولی الان به جای این کار.. دارم لواشک میذارم دهن بابام که تمرکز کرده رو جارو برقی و داره تعمیرش می کنه! ملچ مولوچ ، ملچ مولوچ... و هر از...
47
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 9:12
هیچ وقت هیچ رفتنیو دوست نداشتم و ندارم .. هیچ وقت دوست نداشتم که کسی یا چیزیو که یه مدت هر چند کوتاه میدیدم ، دیگه برای همیشه نبینم ! این ندیدنا ، نبودنا ، یه حس بدیو برام بوجود میاره .. امروز که یکی از صفحه های مجازیمو چک می کردم ، یکی از دختر های لیستم که همیشه بی صدا از هم یاد می کردیم ولی هیچ دو...